نویسنده : سنگ صبور ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ فروردین ،۱۳۸٤


 

 

   باز هم وقت رفتن رسيد .... وچه دردی هستش توی زادگاه خودت غريب باشی .... عيد هم با همه خوبی و بديها اومد و رفت..... يک مهربون خيلی خوشحالم کرد  قبل از همه هديه تولدم رو بهم رسوند ...نه بخاطر هديه نههههههه...همين که بدونم کسی بهم فکر ميکنه کافيه برام ... نميدونم بهش چی بگم فقط همين رو براش ميگم الهی خوشبخت بشی ..الهی به آرزوهات برسی ...۱۴ فروردين تولدمه... انگار واقعا دارم پير ميشم...

  
نویسنده : سنگ صبور ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ فروردین ،۱۳۸٤


 

 

 

الهی عيدی امسال ما را نيم نگاهی از جانب مهدی فاطمه قرار ده

دردهای غربتمان را با ظهور ايشان التيام بخش

کاخهای ظالمان را خراب از  قدمهای مبارکش گردان

ما را فقير معرفت و بزرگواريت و ثروتمند عشقت قرا  ده

خدايا..... امسال را سال انسانيت و ظالم ستيزی قرار بده

خدايا .... اشکمان را بر سجاده درگاهت هميشه روان گردان

خدايا ..... ما را ببخش

 

 

  
نویسنده : سنگ صبور ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٤